جمعه سوم اسفند 1386
اي نزديكتر به ما از ما و مهربانتر به ما از ما !
گرفتار آن دردم كه تو دواي آني.تو آني كه خود گفتهاي و چنانچه كه خود گفتي آني.
الهي!
عاجز و سرگردانم.نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.من كيم كه ترا خواهم چون از قيمت خويش آگاهم.
الهي!
به حرمت آن نام كه تو خواني و به حرمت آن صفت كه تو چناني درياب مرا كه ميتواني
الهي!
بنده را از سر آفت نگاه دار از وسوسههاي شيطاني و از هواي نفساني و از غرور ناداني ...
نوشته شده توسط مليكا در ساعت 9:11 | لینک
|
