چهارشنبه یکم اسفند 1386
بر نيمكتي مينشينم
كه شب
خاطراتش را ربوده است
و در خون خود مينگرم
كه جوهر قوانين مضحك خواهد شد
و ميانديشم
چه آرام
چه آرام ميبايدم گذشت
و زير پرده هاي عميق ابر
روز
روزنامهي كهنهاي است
كه باد
در حيرت كوچههاي بن بست ميخواندش.
نوشته شده توسط مليكا در ساعت 16:38 | لینک
|