"چهار زندان انسان"
انسان همواره گرفتار چهار زندان است. زندان اول،"طبيعت "است كه ما را براساس قوانين خويش ميسازد.انسان يعني آن "اراده" و آن "من" كه ميتواند خلق كند، كه ميتواند بينديشيد و بسازد.اين طبيعت ما را مثل حيوان و گياه بر اثر قوانين خويش ميسازد.زندان دوم "تاريخ" است.تاريخ دنباله جريانات گذشته،بر روي "من" و "ماهيت من" اثر ميگذارد.زندان سوم "جامعه" است. نظام اجتماعي ايران،روابط طبقاتيش،اقتصادش و تحولاتش و امثال اينها روي من اثر ميگذارد.زندان چهارم "زندان خويشتن" است كه "من" انساني آزاد را در زندان خود زنداني ميكند. با علوم طبيعي ميتوان از زندان اول كه طبيعت است آزاد شد. با فلسفه تاريخ،جبر تاريخ،علم كشف قوانين تاريخي و همچنين جامعهشناسي علمي ميشود از زندان جبر اجتماعي و جبر تاريخي (زندان جامعه و تاريخ) تا حدودي رها شد.اما بزرگترين زندان كه همان "نفس" در فرهنگ و در اخلاق ماست"زندان خويشتن" است. ميبينم انساني كه از آن سه زندان آزاد شده،امروز بيشتر زنداني خودش گشته است. در اينجا با علم نميتوان از زندان خويشتن آزاد شد بلكه با عشق،تنها عشق ميتوان از چهارمين زندان رها شد.عشق به پروردگار، عشق به ايثار و عشق به اخلاص رسيدن. اگر بتوان قدرتي كه درون هر انساني هست و همان روح خدائي است اما خاموش و فسرده شده را روشن كرد از زندان چهارم نيز رها ميشويم.


