نيلوفرانه
باز هم زمين به بهار نشست.بهار گره از شكوفه باز كرد.نسيم در گيسوي بيدافشان فرو پيچيد.غنچه شكفتن آغاز كرد و سبزه دميد. گل همچون يادي فراموش گشته در آغوش چمن بشكفت... يك سال ديگر هم گذشت با كوله باري از خاطرات تلخ و شيرين و به كوتاهي عمر يك نيلوفر. اين روزها دائم خاطرات سال ۸۶ از جلو چشمانم عبور ميكند خاطرات تلخ و شيريني كه پايانش از دست دادن جمعي از دوستان بود اما از مرور خاطرات و گذشتهها چه حاصل ميشود اكنون بايد در انديشه فردا بود تا ديگر به زندگي رخصت ندهيم به روزمره گي و تكرار تبديل شود. چه زيبا گفته است شمس تبريزي آري بايد طوري زيست كه ايام از ما عيد شوند نه ما از ايام ...
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت
11:17 توسط مليكا| |


