تبليغاتX
نيلوفرانه - "آنچه خدا از ما میخواهد"

 
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم...خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟   گفتم: اگه وقت داشته باشید...خدا لبخند زد: وقت من ابدی است..چه سوالاتی در ذهن داری که از من بپرسی؟ گفتم: چه چیزی بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟ خدا گفت: این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند. این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند. این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود.آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند نه در حال. این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند....خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم. بعد پرسیدم: به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی یاد بگیرند؟  گفت: یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.اما می توان محبوب دیگران شد...یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند...یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسیست که نیاز کمتری دارد...یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخم عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد...با بخشیدن بخشش یاد بگیرند...یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاْ دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند...یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند...یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند و یاد بگیرند که من اینجا هستم.          (ریتا استریکلند                
نوشته شده توسط مليكا در ساعت 10:49 | لینک  |